شمارهٔ ۴۶ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
خلقی به تو مجنون و، تو لیلای که بودی؟
بر دامن وصلت، مه من! دست که آویخت؟
در گلشن عشرت، گل رعنای که بودی؟
هنگام تبسم به دهان تو، که پی بُرد؟
ز آن لعل لبت حل معمای که بودی؟
خونا به فشان از بُنِ مژگان که گشتی؟
با لشگر حُسن از پی یغمای که بودی؟
سرمست، که را ساختی از بادهٔ عشقت
چون نشئه تو در ساغر صهبای که بودی؟
لوح دل من، صورت غیری نپذیرفت
ای آفت دل! شاهد معنای که بودی؟
با دیدهٔ خود بر رخ خویشت نظری بود
در مردمک دیدهٔ بینای که بودی؟
آگه چو طبیب از دل بیمار که گشتی؟
در تسلیت خاطر شیدای که بودی؟
من اشک فشان بودمت از غم، تو نگفتی
ز آن زلف دوتا سلسلهٔ پای که بودی؟
(صابر)! بُوَد امروز دلت خرم و روشن
دوش آینه دار رخ زیبای که بودی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از یاد عشق خود صحبت میکند که او را مجنون و محبوبش را لیلا میداند. او به لحظات شیرین و زیبای عشق اشاره میکند و از احساسات شدید و زیبایی که در کنار محبوبش داشته، یاد میکند. شاعر به لبهای محبوب و زیباییهای او اشاره میکند و میگوید که باده عشقش او را سرمست کرده است. او همچنین اشاره میکند که دلش فقط عشق این محبوب را پذیرفته و از شکستها و دردهایش در عشق میگوید. در پایان، شاعر از آرامش و زیبایی چهره محبوب یاد میکند که در دل او نقش بسته است.