نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان

نام هر جا حکمفرما شد، رود ننگ از میان

هرکجا سنگین‌دلی باشد، دلی نبود درست

عمر چندین شیشه برخیزد به یک سنگ از میان

نفس، کم کم رهزن دینت شود، او را بکش

دزد، خرمن را برد یک چنگ یک چنگ از میان

گر تو در غفلت نباشی، کی شوی مغلوب نفس؟

میش غافل را برد گرگ قوی چنگ از میان

در گلستانیکه یک گل لاله وش باشد دورنگ

میرود حیثیت گلهای یک رنگ از میان

ایها العشاق! مگذارید در شب‌های عمر

گوی سبقت را برد مرغ شباهنگ از میان

روی یار ار طالبی، دل از کدورت پاکدار

رفته رفته میبرد آئینه را زنگ از میان

غنچهٔ این باغ رب‌النوع دلتنگی بود

کی به عشرت خیزدم نام دل تنگ از میان؟

هر که را گفتم که با من رو می روم است این

عاقبت دیدم برآمد زنگی زنگ از میان

گر نمی‌خواند این غزل (صابر) میان انجمن

خلق می‌گفتند: دیگر رفته فرهنگ از میان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی نقش صلح و عشق و تأثیرات منفی جنگ و نفسانیت در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. در ابیات ابتدایی، شاعری به این نکته اشاره می‌کند که هر جا صلح و آرامش برقرار باشد، جنگ و ننگ از آنجا رخت بر می‌بندد. او به سنگینی دل و مشکلاتی که انسان‌ها در اثر غفلت و کدورت می‌چشند، اشاره کرده و یادآور می‌شود که نفس انسان می‌تواند به خطر بیفتد و موجب دوری از دین شود. در ادامه، شاعر به عشق و زیبایی‌ها اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که عمر به سرعت می‌گذرد و نباید اجازه داد که زنگار غفلت بر دل‌ها بیفتد. او با استفاده از تصاویر گل و باغ، نشان می‌دهد که گاهی موقعیت‌های زیبا نیز تحت تأثیر ناامیدی و غم از بین می‌روند. شاعر از عاشقان می‌خواهد که در شب‌های عمر خود مراقب باشند و از فرصت‌ها بهره ببرند. او در نهایت به این بحران درونی اشاره می‌کند که ممکن است باعث شود فرد از اصل خویش دور شود و در آن صورت، دیگر اشعاری که دلش را خالی کند نمی‌توانند کمک‌اش کنند. در پایان، شاعر به این نتیجه می‌رسد که دنیای فرهنگ و هنر در میان آشفته‌حالی‌ها و بی‌توجهی‌ها از میان می‌رود.