شمارهٔ ۴۲ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی سبب نیست که تنگ است دل غافل من
دستبردی زده آن غنچه دهان بر دل من
زلفش از کارم اگر عقده گشائی نکند
من بر آنم که کسی حل نکند مشکل من
شرح خون جگر و داغ دلم خواهد داد
آن گل لاله که روید پس مرگ از گل من
دست و پا حیف نکردم ز پی کشتن نفس
پیشتر زآن که شود نفس دغل قاتل من
حاصلی گر بنظر میرسد از عمر منت
باری ای آتش غم آن تو و این حاصل من
هست تا شعله ی آهم، برو ای پرتو ماه
نیست محتاج چراغ دگر محفل من
من یکی زنده دل و خلق جهان مرده پرست
نیست جای عجب ار نیست کسی مایل من
خجلت مال نبودن کشدم در بر دزد
که تهی دست چرا می رود از منزل من؟
(صابر) امید که در انجمن افتد مقبول
نزد ارباب سخن گفتهٔ ناقابل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دل تنگ و غم-filled خود سخن میگوید. او به عشق و دلبستگیاش اشاره میکند که بر دلش تاثیر میگذارد. او از غنچهای صحبت میکند که بر دلش دستبرد زده و عواطف او را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین، او به مشکلاتش اشاره کرده و میگوید که اگر زلف معشوقش نتواند درد او را تسکین دهد، هیچ کس دیگری نمیتواند به او کمک کند. شاعر از خون دل و داغی که در وجودش احساس میکند، میگوید و میخواهد که غم و دردش به گوش دیگران برسد. او به تلاشهایش برای زنده نگه داشتن نفس و امید به زندگی اشاره میکند و از آتش غمش سخن میگوید که او را روشن نگه میدارد. در نهایت، او به عدم توجه دیگران به درد و رنجش اشاره کرده و میگوید که او همچنان سعی خواهد کرد در انجمن خود را مقبول کند، هرچند گفتههایش به نظر کم اهمیت بیاید.