نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی

نه با اغیار بنشینی و سر بار غمم باشی

سخن با چهره ی بگشاده گو، ابرو مکش در هم

چرا تا ماه شادی مانده، ماه ماتمم باشی؟

ز مجرم نقطه ای بر دار و ما را محرم دل کن

چرا مجرم شوی، تامیتوانی محرمم باشی

در این عالم به محبوبت سپردم تا تو نیز ایدل

در آن عالم گواه صادق این عالمم باشی

درآ، در رشتهٔ نظم ای مرا اندیشهٔ روشن

که روزی ترجمان روزگار مظلمم باشی

تو را ای کاخ صبر، آباد کردم تاشدم (صابر)

که در راه محبت تکیه گاه محکمم باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از محبوب خود می‌خواهد که همچون جانش همراه و همدم او باشد و به جای نشستن با دیگران، در غم او شریک شود. او از محبوب می‌خواهد که با چهره‌ای باز و شاداب به او نگاه کند و به جای اندوه و غم، برایش مایه‌ی شادی باشد. شاعر همچنین از محبوب می‌خواهد که با او محرم دل شود و در عالم دیگر، گواهی بر عشق و محبت او باشد. او از محبوبش می‌خواهد که در زندگی‌اش به عنوان یک تکیه‌گاه محکم و صبور نقش ایفا کند، تا در راه محبت استوار بماند.