نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ مجد همگر

مجد همگر / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

که می برد ز من خسته دل به یار پیام

که می رساندش از لفظ من درود و سلام

کرامجال بود کز ملال خاطر او

در افکند سخن من علی الخصوص پیام

کراست زهره که با آن نگار زهره جبین

حدیث من کند آغاز از سر اکرام

ز ماجرای من او را که می کند آگاه

ز واقعات من او را که می کند اعلام

به گوش او که رساند فغان و ناله من

که بوئی آورد از زلف او مرا به مشام

که می رود که بگوید که در فراق رخت

جداشد از دل من صبر وز تنم آرام

که می رود که مرا پیش یار یاد کند

که می رود که مرا نزد او برد پیغام

که می رود که بگوید که خون مات حلال

ولیک بی منت این عیش و کام باد حرام

که می دهد خبر آن نگار مهر گسل

که نیم مرده عشقت تمام گشت تمام

ز حال زار من او را خبر دهید کسی

که سوختم ز غم آخر چه می خوری می خام

مرا دلیست به صد پاره بی تو صبر چه سود

که هیچ می نپذیرد به صبر و جهد انجام

به لب رسید مرا جان در آرزوی لبت

چه وقت آنکه تو برلب نهاده ای لب جام

چه روز آنکه تو در صبحدم خوری باده

که روز عمرم من خسته دل رسید به شام

من از غم تو خود و دوستان نشسته به غم

تو پیش دشمن و بدگوی من نشسته به کام

من از فراق تو سرگشته ام به کوه و کمر

تو همچو کوه کمر بسته ای به کینه مدام

ز بس که از غم هجرت فسرده گشت دلم

گهی به کوه کنم جای و گه به باغ مقام

شدند شیفته از آه من وحوش و طیور

بسوخت بر من مسکین دل سوام و هوام

ز شوق روی تو در صبحدم به یاری من

ادا کنند نواساری و چکاو و حمام

به خواب در سحری این غزل ز پرده راست

سماع کرده ام از بلبلی فصیح کلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که در آن شاعر از درد فراق یار و دل‌تنگی‌های خود سخن می‌گوید. او در تلاش است پیامی به یار برساند و از حال زار خویش بگوید. شاعر از دلتنگی و غم خود به دوستان و آشنایان می‌گوید و به همین خاطر، حالش به شدت بد است. او در توصیف عشق و حسرت‌هایش به یار، احساسات عمیق و غمگینی را ابراز می‌کند. وجود درد و جدایی از معشوق، زندگی او را به سختی می‌کشاند و حتی بر طبیعت اطرافش تأثیر می‌گذارد. در نهایت، او ناله‌های خود را به گوش یار می‌رساند و حسرت روزهایی را می‌کشد که در کنار او بوده است.