نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون زلف سرفشان تو در تاب می‌رود

شب در پناه پرتو مهتاب می‌رود

چون ابروی کمانکش تو تیر می‌کشد

از چشم عاشقان تو خوناب می‌رود

بر بوی روز وصل تو و بیم هجر شب

این سوی بزم و آن سوی محراب می‌رود

صد جادوی فسان خوان افسانه می‌کنند

تا چشم نیم‌مست تو در خواب می‌رود

هر شامگاه موج ز شنگرف اشک من

بر قله‌های قلعه سیماب می‌رود

خاک درت دریغ چه داری ز چشم من

کاینجا به نرخ لولو خوشاب می‌رود

بر جان من غم تو و عمرم از غمت

چون ریگ می‌نشیند و چون آب می‌رود

در دور درد هجر تو و ذوق شعر من

کار از سماع چنگ و می ناب می‌رود

در گوش عدل صاحب دیوان ز نظم تو

بر لفظ مجد قصه ز هر باب می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی‌ها و احساسات عاشقانه است. شاعر از زلف معشوقه‌اش که در تاب می‌رود و تأثیر آن بر شب و نور ماه می‌گوید. او به عشق و درد جدایی اشاره کرده و احساساتی مانند شوق و غم را بیان می‌کند. اشک‌های او به شکل موج‌هایی در دل شب جاری می‌شود و به یاد معشوق، زندگی‌اش تحت تأثیر غم قرار دارد. در واقع، این شعر ترکیبی از زیبایی، درد و عشق است که شاعر در آن به جادو و سحر در چشمان معشوق و تأثیرات عمیق آن بر روح و جانش اشاره می‌کند.