شمارهٔ ۲۰ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر شکایتم از هجر یار باید کرد
نه یک شکایت و ده صد هزار باید کرد
وگر نثار ره وصلش اختیار کنم
نه در اشک که جانها نثار باید کرد
گرش درست بود وعده وصال چه باک
هزار سالم اگر انتظار باید کرد
به مهربانی بر من کس اختیار مکن
وگرنه ترک سرم اختیار باید کرد
زبوستان وصالت نصیب این دل ریش
گلی چو نیست قناعت به خار باید کرد
به بوسه ای که شبی از لبت دلم بربود
مرا به خشم گرفتار و خوار باید کرد
بدان دلی که مرا در شمار می نارد
چرات با من چندین شمار باید کرد
غمت به جرم کنارم ز دیده پر خون کرد
سزای جرم چنین در کنار باید کرد
اگر قویست گنه با دهن بگو کو را
ز کان لعل وگهر سنگسار باید کرد
به دور صاحب دیوان عنان ز ظلم بتاب
که دور عدل به انصاف کار باید کرد
به عهد او که جهانراست جای سجده شکر
چرا شکایتم از روزگار باید کرد
ز کنه مدحش چون عاجز است غایت فکر
ز جان به ورد دعا اختصار باید کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عواطف عمیق خود نسبت به جدایی از معشوق سخن میگوید و بیان میکند که اگر شکایتی از دوری یار دارد، باید آن را به شدت و به شکلی فراوان مطرح کند. او میگوید اگر قرار باشد به وصال یار برسد، باید جان خود را در این راه فدای اشکها کند و در انتظار وصال، سالها صبر کند. در ادامه، شاعر از بیمهری برخی افراد گلایه میکند و به این نکته اشاره دارد که در عشق، قناعتی به خار و عیبها نیست. او همچنین بیان میکند که بسیاری از دردها و رنجها را به خاطر عشق تحمل میکند و در نهایت به دعا و ذکر معشوق میپردازد، زیرا از توصیف او ناتوان است و تنها میتواند به پروردگار شکر کند. شعر به نوعی نشاندهنده عمق احساس عاشقانه و درد جدایی است.