نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو غنچه وقت سحر حلّه‌پوش می‌آید

نوای بلبل مستم به گوش می‌آید

گل از کرشمه‌گری سرخ‌روی می‌گردد

چو سرو بسته قبا سبزپوش می‌آید

به وقت صبح ز باد بهار پنداری

که بوی طبلهٔ عنبرفروش می‌آید

ز سوز ناله بلبل میان لاله و گل

چو لاله خون دل من به جوش می‌آید

دلم بنالد و از من خروش برخیزد

چو بلبلی به سحر در خروش می‌آید

چو عندلیب زند نای و لاله گیرد جام

در آن دمم هوس نای و نوش می‌آید

به بوی باد سحر کز دیار دوست وزد

دل رمیده من باز هوش می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر زیبایی صبح را توصیف می‌کند. او به تصاویری از غنچه، بلبل، گل و سرو اشاره می‌کند که با رسیدن صبح و وزش باد بهاری، زندگی تازه‌ای را آغاز می‌کنند. صدای بلبل و خوشبویی گل‌ها فضای صبح را پر کرده، و دل شاعر که دچار اندوه است، دوباره به یاد عشق و زیبایی‌های زندگی می‌افتد. با یادآوری دوستی و عشق، احساساتش به جوش می‌آید و longing بیشتری برای زیبایی و شادابی حس می‌کند.