نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا نگویی که مرا بی‌تو شکیبایی هست

یا دل غمزده را طاقت تنهایی هست

نی مپندار که از دوری روی تو مرا

راحت زندگی و لذّت برنایی هست

مکن اندیشه که تا دور شدی از چشمم

دیده را بی‌رخ زیبای تو بینایی هست

ناتوانم ز غمت تا که گمانی نبری

که مرا با غم هجر تو توانایی هست

دل و آرام و صبوری و شکیبایی نیست

غم و آشفتگی و محنت و شیدایی هست

خواندیم بیدل و رسوا و نگویم که نیَم

هر چه گویی ز پریشانی و رسوایی هست

اندر این واقعه بر قول تو انکاری نیست

در من از عیب و هنر هر چه تو فرمایی هست

کس نگفته‌ست در آفاق که در عالم عشق

مثل من عاشق شوریدهٔ سودایی هست

کس نداده ست نشان از ختن و چین و چگل

که بتی چون تو به شیرینی و زیبایی هست

نشنیدیم که در باغ جهان شمشادی

راست چون قد لطیفت به دل‌آرایی هست

نتوان گفت که همچون پسر همگر نیز

طوطی‌ای در همه عالم به شکرخایی هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. او تأکید می‌کند که بدون معشوقش نمی‌تواند تحمل کند و تنهایی برایش غیرقابل‌تحمل است. شاعر به دوری از معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی با وجود فاصله، زیبایی و یاد او آرامش را از او گرفته است. او به ناتوانی خود در غم هجر اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ آرامشی در دلش وجود ندارد. در نهایت، شاعر خود را در آثار عاشقانه بی‌نظیر می‌داند و زیبایی معشوقش را با هیچ‌چیز قابل مقایسه نمی‌بیند.