شمارهٔ ۴ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در جهان دلشدهای نیست که غمخوار تو نیست
هیچ دل نیست که او شیفته در کار تو نیست
در همه روی زمین زندهدلی نتوان یافت
که به جان مردهٔ آن نرگس خونخوار تو نیست
تا به خوبی چو مه و مشتری آمد رویت
کیست آنکو به دل و روح، خریدار تو نیست
تا تو بر دست گرفتی ستم و خیرهکشی
هیچکس نیست که در عشق، گرفتار تو نیست
به جمال تو که دیدار ز من باز مگیر
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
یک مهی دولت گل گرچه به غایت تیز است
هم بدین رونق و این تیزی بازار تو نیست
سبزه پیرامن گل گرچه لطیف است ولیک
چون خط سبز تو بر روی چو گلنار تو نیست
نرگس و لاله به هم گرچه به غایت خوبند
هم بدان خوبی چشم تو و رخسار تو نیست
خال و زلف و لب تو مردفریبند ولیک
کس به مردافکنی طُرّهٔ طرّار تو نیست
گر تو را سرو نهم نام روا نبود از آنک
سرو را شیوه و شیرینی رفتار تو نیست
ماه را با رخ خوب تو برابر نکنم
زانکه مه را شکرافشانی گفتار تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف کننده زیبایی و جذابیت معشوقهای است که همه دلها را به خودش جذب کرده و هیچکس نمیتواند در برابر محبت و شگفتیهای او مقاومت کند. شاعر میگوید در جهان هیچ دلی نیست که نسبت به معشوقهاش غمخوار نباشد و هیچ کسی نیست که عاشق او نباشد. او به زیبایی و لطافت معشوق و تأثیر عمیق آن بر دلها اشاره میکند و میگوید که هیچ موجودی نمیتواند با جذابیت او رقابت کند. شاعر همچنین ابراز میکند که خودش طاقت دوری از معشوق را ندارد و دیدار او برایش بسیار مهم است. بهطور کلی، عشق و زیبایی معشوقه در این شعر به زیبایی و احساسات عمیق انسانی اشاره دارد.