شمارهٔ ۳۶ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خورشید رخت چون ز سر کوی برآید
فریاد زن و مرد ز هر سوی برآید
مه کاسته زانروی برآید که به خوبی
هر شب نتواند که چو آن روی برآید
مرد ار شنود بوی تو از زن بِبُرد مهر
زن گر نگرد سوی تو از شوی برآید
چون قد تو کی سرو دلارای بروید
چون روی تو کی لاله خود روی برآید
بر دیده من پای نه ای سرو سهی قد
نه سرو سهی قد ز لب جوی برآید
یارب چه بلایی که چو بالا بنمایی
فریاد ز عشاق بلا جوی برآید
گر ناله دلها شنوی در شب تیره
از هر خم زلف تو دو صد موی برآید
دانی که من از زلف تو کی دست بدارم
آن روز که از ناخن من موی برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند و احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر به زیباییهای معشوق، مانند چهره و قامت او اشاره میکند و میگوید که وقتی خورشید از افق برمیخیزد، شادی و فریاد از دو سوی به گوش میرسد. همچنین، شاعر به پیچیدگیهای عشق و تاثیرات آن بر دلهای عاشقان پرداخته و بیان میکند که نمیتواند از زلف عاشق خود دست بردارد. در کل، این شعر حس عمیق عاشقانه و تحسین زیبایی را منتقل میکند.