نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یا آن دل گم گشته به من باز رسانید

یا جان ز تن رفته به تن باز رسانید

یا جان بستانید زمن دیر مپائید

یا یار مرا زود به من باز رسانید

بی شمع رخش نور ندارد لگن دل

آن شمع چگل را به لگن باز رسانید

بی سرو قدش آب ندارد چمن جان

آن سرو روان را به چمن باز رسانید

بی یار نخواهم که ببینم وطنش را

آن راحت جان را به وطن باز رسانید

دانید که بی بت چه بود حال شمن را

کوشید که بت را به شمن باز رسانید

آن دانه در گم شد ازین چشم چو دریا

آن در ثمین را به عدن باز رسانید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و yearning (فراق) سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد یا دل گمشده‌اش را به او باز گرداند، یا جانش را که از تن رفته به او بازگرداند. او درخواست می‌کند که زمان را تلف نکند و هرچه سریع‌تر محبوبش را به او برساند. شاعر تأکید می‌کند که بدون محبوب، زندگی و زیبایی چیزی ندارد و تنها با حضور او می‌تواند چمن جان و وطنش را درک کند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که بدون معشوق، حال او بسیار بد است و آرزوی بازگشت معشوق به زندگی‌اش را دارد.