شمارهٔ ۳۵ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تالعل تو سنگبار باشد
بس دیده که اشکبار باشد
در بحر غم تو هر که افتد
در آرزوی کنار باشد
هرگز دل من قرار گیرد
تا عشق تو برقرار باشد
گر هجر تو اینچنین نماید
عالم ز غم تو زار باشد
ور وصل تو کار من نسازد
با زندگیم چه کار باشد
بی روی تو هر که زنده ماند
از روی تو شرمسار باشد
یاد آر از آن دلی که او را
اندوه تو یادگار باشد
بخشای بر آنکسی که امسال
در حسرت عیش پار باشد
چون غم نخورد کسی که او را
غمهای تو غمگسار باشد
بیم است که از فراق رویت
راز دلم آشکار باشد
نزدیک آمد که قصه ما
افسانه روزگار باشد
آن وعده که داده ای به وصلم
خوش باشد ار استوار باشد
باد است حدیث وعده تو
بر باد چه اعتبار باشد
امروز تو دستگیر ما باش
تا حسن تو پایدار باشد
مگذار که چشم اشکبارم
زین بیش در انتظار باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و غم ناشی از فراق محبوب است. شاعر احساس درد و رنجی عمیق را به تصویر میکشد که هرگز آرامش نخواهد داشت تا زمانی که عشق معشوق پایدار باشد. او به شدت دلتنگی و اشکهایی که از دوری محبوب میریزد را توصیف میکند و میگوید که زندگی بدون روی محبوب شرمساری به همراه دارد. شاعر از معشوق میخواهد که فراموش نکند که دل او به یاد عشقش همیشه در اندوه است و امید دارد تا روزی دوباره به وصال برسند. در پایان، او درخواست میکند که محبوب امروز به یاریاش بیاید تا آن زیبایی همیشه ماندگار باشد و دیگر چشمش به انتظار نماند.