شمارهٔ ۴۴ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شکرش در سخن گهر ریزد
خنده اش پسته بر شکر ریزد
عاشقش همچو شمع در شب وصل
پیش رویش نخست سر ریزد
گر سموم عتاب او بجهد
از درخت حیات بر ریزد
ور نسیم عنایتش بوزد
گلبن خشک برگ تر ریزد
ابر بر بام او به جای سرشک
همه خونابه جگر ریزد
چشم آهو وشش به مخموری
رنگ از خون شیر نر ریزد
مجد آن در زند همی که براو
گرپرد جبرئیل پر ریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی از عشق و جذابیت است. شاعر به ویژگیهای معشوقش اشاره میکند؛ صدای او مانند جواهر میدرخشد و خندهاش شکرین است. عشق به او مانند شمعی در شب است که نور خود را به نمایش میگذارد. حتی اگر معشوق عتاب کند، عشق و زندگی از او سرازیر میشود. نسیم محبتش میتواند بستانی خشک را زنده کند و اشکهایش همانند باران بر دل عاشق میریزد. چشمها و دل عشاق نیز تحت تأثیر زیبایی او متأثر میشود. در نهایت، شاعر از مقام و عظمت معشوق یاد میکند که جبرئیل نیز بر او ناز کند.