شمارهٔ ۴۵ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آخر ای باغ امیدم گل شادی به برآر
آخرای ای صبح نویدم شب هجران به سر آر
جان شیدا شده را جام مفرح درده
دل سودا زده را شربتی از گلشکر آر
خبری خوش ده و این آتش دلها بنشان
یک نفس تازه درآکام دلی چند برآر
ز حدیث سفر و وعده ملولیم ملول
وعده و عشوه مرا کشت حدیثی دگرآر
برسر راه عراق است دل بی خبرم
ای نسیم سحر از راه عراقم خبر آر
صبح کردار به مهر از ره مشرق درتاز
مژده مقدم میمون شه دادگرآر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به باغ امید خود اشاره میکند و از گل شادی خواستار است تا شب هجران را به پایان برساند. او از معشوق میخواهد که با نوشیدنی خوشمزهای دل ناراحت او را شاد کند و آتش دلها را خاموش سازد. شاعر از خبرهای خوش و امید به آینده صحبت میکند و میگوید که از وعدههایی که به او داده شده، خسته شده است. در نهایت، او از نسیم سحر میخواهد که خبری از راه عراق بیاورد و صبحی پر از محبت و خوشحالی را نوید دهد.