شمارهٔ ۵ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق هیچ درد چو درد فراق نیست
بر دل غمی بتر ز غم اشتیاق نیست
از من مخواه صبر و مفرمای دوریم
کِم طاقت صبوری و برگ فراق نیست
در عشق طاق ابروی آن جفت نرگست
یک دل به من نمای که از صبر طاق نیست
گفتی که وصل ما و تو را اتّفاق هست
ما متّفق شدیم و ترا اتّفاق نیست
عمری چو حلقه بر در وصل تو سر زدیم
عشقت جواب داد که کس در وُثاق نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت از درد جدایی در عشق صحبت میکند و آن را با هیچ دردی قابل مقایسه نمیداند. او از بیتابی و ناتوانی در تحمل فراق سخن میگوید و میگوید که صبری برای دوری ندارد. عشق او به محبوبش را بیان میکند و از او میخواهد که به او دل بسپارد، زیرا صبر او به پایان رسیده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که با وجود قول و قرارهای عاشقانه، هنوز به وصال نرسیدهاند و عمرش را در انتظار عشقش گذرانده است. در نهایت، او احساس میکند که عشقش به او بازخوردی نمیدهد و او در بند جدایی به سر میبرد.