شمارهٔ ۶ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
جانا اگرت در دل زایزد خبری ماندهست
بخشای بر این بیدل کز وی اثری ماندهست
چون بیخبران ما را مگذار در این سختی
گر در دل سنگینت زایزد خبری ماندهست
چون نیست امید وصل آخر نظری فرمای
کز حاصل عشق ما این یک نظری ماندهست
جان خواستهای از من زان مینکشم پیشت
کز باقی جان در تن بس مختصری ماندهست
از جام لبت ما را بنواز به یک جرعه
کآخر ز نصیب ما در وی قدری ماندهست
تو کار مرا در عشق خواهی سر و سامانی
در دور تو خود کس را سامان و سری ماندهست؟
گفتی که به غم خوردن الحق جگری داری
با خوی جگرخوارت ما را جگری ماندهست؟
میناز به نظم من زیرا که همی نازد
هر جا که به عالم در صاحبنظری ماندهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر ایرانی، موضوعاتی چون عشق، درد و امید را به تصویر میکشد. شاعر درخواست میکند که اگر در دل معشوق خبری از عشق او باقی مانده است، حتماً آن را ببخشد و از این سختی رهایی یابد. او به احساس سنگینی در دل معشوق اشاره میکند و میگوید که در پایان امیدی به وصل وجود ندارد، اما حتی یک نظر هم برای او کافی است. شاعر از معشوق میخواهد که با یک جرعه از جام لبش او را نوازش کند، زیرا این تنها چیزی است که از عشقش نصیبش شده است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در عشق نیاز به سامان دارد و با اشاره به درد دلش، احساساتی عمیق و انسانی را به تصویر میکشد. نهایتاً، او بر زیبایی و نازش شعرش تأکید دارد و بیان میکند که این زیبا بودن به خاطر توجه و ناز معشوق است.