شمارهٔ ۵۲ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بیحذر ز سوز من بیخبر بترس
بیداد و جور کم کن و از دادگر بترس
هر شام تا سحر نفسم جفت ناله هاست
ای صبح رخ ز ناله شام و سحر بترس
دست قدر قضای غمت بر سرم نوشت
ای فارغ از غمم ز قضا و قدر بترس
داری دل و به بردن جان قصد می کنی
ای جان مکن که این خطر است از خطر بترس
تیر دعا ز شست سحر کارگر بود
زنهار پیش از آنکه شود کارگر بترس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار هشدار میدهند که از عواقب و خطرات ناشی از بیتوجهی به دردها و رنجهای دیگران بترسید. شاعر بیان میکند که بیحالی نسبت به دردهایش میتواند عواقب وخیمی داشته باشد و ضرورت توجه به داد و انصاف را یادآور میشود. او از شب و صبح، نالههای درونی خود را متذکر میشود و همچنین از غم و تقدیری که بر سرش سایه افکنده، میترسد. در انتها نیز به تأثیر دعای خالصانه اشاره میکند و میگوید که باید پیش از این که بلاها به سر برسند، از آنها بترسیم و احتیاط کنیم.