شمارهٔ ۵۴ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس نیست زین صفت که منم در بلای عشق
چون من مباد هیچ کسی مبتلای عشق
قدر بلای عشق ندانند هر کسی
جز آنکه هست بسته بند بلای عشق
تا جای عشق شد دل من جفت غم شدم
فارغ دلیست آنکه در او نیست جای عشق
روزی که خوان عشق نهادند در ازل
پیش از همه به گوش من آمد صلای عشق
تا زنده ام به تربیت عشق زنده ام
باشد بقای ذات من اندر بقای عشق
با عشق چون به خاک لحد سر فروبرم
سر برزند ز خوابگه من گیای عشق
و آنگه که بردمد ز سر خاک من گیا
بر هر ورق نوشته بود ماجرای عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربه عمیق و دردناک عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان است. شاعر بیان میکند که هیچکس به اندازه او در مصیبت عشق دچار بلوا و عذاب نشده است و فقط کسانی که خود در این مسیر قرار دارند، میتوانند ارزش و عمق عشق را درک کنند. او اشاره میکند که دل او به سبب عشق پر از غم شده و تنها کسانی که عاشق نیستند، از این درد بیخبرند. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که عشق نهتنها او را زنده نگه داشته، بلکه حتی در مرگ نیز میراث او، داستان عشق خواهد بود. به همین ترتیب، عشق برای او همواره با زندگی و پس از مرگش پیوندی عمیق دارد.