نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبرا بر کش نوا با ناله زارم بساز

چنگ در برگیر و آهنگی که من دارم بساز

از دل و جان سوی تو پیغام درد آورده ام

بی ملامت گوش کن چندانکه بگذارم بساز

یکشب از دیوانه ای بردار تکلیف و قلم

زان پس از زلف و مژه زنجیر و مسمارم بساز

گر کشم زنجیر زلفت نیک مجنونم مسوز

ور برم دستی به نارت نیک بیمارم بساز

گر شوم مسجد نشین زابروت محرابم بنه

ور سجود آرم ترا از طره زنارم بساز

بسکه در بیچارگی در ساختم با کار تو

وقتش آمد یاریئی کن چاره کارم بساز

ساختم با هجر دشوارت به سختی سالها

بیش ازین سختی مکن با کار دشوارم بساز

گریه چشمم هوا را گل بسازد بی شکی

ای گل باغ دلم با چشم دربارم بساز

گر بخندم بی جمالت پرده رازم بسوز

ور بگریم در غمت با گریه زارم بساز

کار و بارم عشق روی تست از راه صواب

گر خطا کارم بسوز و ور نکو کارم بساز

چشم تو خفته ست و من بیدار چو چشم فلک

یکزمان بیدار شو با چشم بیدارم بساز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که با ناله و غم‌انگیزی که دارد، به صدای خود رنگ و آهنگ بدهد. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و از او می‌خواهد به دردهایش گوش دهد. شاعر از سختی‌های ناشی از دوری و جدایی می‌گوید و به وضعیت خود اشاره می‌کند که با وجود تمام رنج‌ها و ناکامی‌ها، هنوز به عشق خود پایبند است. او خواستار مساعدت و یاری معشوق برای برطرف کردن دردها و سختی‌هایش است و در نهایت امیدوار است که عشق‌شان سرانجام به وصال برسد.