شمارهٔ ۵۶ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی من از فراق تو رنج و بلابرم
تا چند در هوای تو جور و جفا برم
بر من همه بلا ز دل مبتلا رسد
تا کی من این بلا ز دل مبتلا برم
هر شب ز سوز سینه به دوزخ مدد دهم
هر روز از آب دیده به دریا عطا برم
کس را ز غصه و غم من نیست آگهی
این قصه با که گویم و این غم کجا برم
بیداد تو رسید به جان داوری کجاست
تا پیش او ز غصه خود ماجرا برم
این قصه هم بدان کشد ار تو توئی که من
روزی تظلمی به در پادشا برم
از حد چوبگذرد ستمت ماجرای خویش
سوی جناب خسرو کشورگشا برم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به احساس عمیق درد و رنج ناشی از فراق معشوق میپردازد. او از سختیهای ناشی از جدایی و بلاهایی که بر او نازل میشود، سخن میگوید و میپرسد تا کی باید این رنج را تحمل کند. شبها از سوز دلش رنج میکشد و روزها با اشکهایش به دریا میریزد. او به تنهایی و غم عمیق خود اشاره میکند و از اینکه کسی از حالش باخبر نیست، ابراز ناتوانی میکند. در نهایت، شاعر امیدوار است که روزی بتواند شکایت خود را به مرجعی بالا ببرد و از ستمهای معشوق شکایت کند.