شمارهٔ ۵۰ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ز بوس تو نقل من بسیار
وزکنار تو کار من چو نگار
در کنارم نشین و بوسه بده
که ز تو قانعم به بوس و کنار
از خط دوستی مشو بیرون
طوف کن گرد خویش دایره وار
جان نوازی به لعل شکرریز
دلربائی به زلف عنبر بار
از رهت گر روی چو باد آید
برتوان چید عنبر بسیار
دست من برسر است و بر سر من
دامنی می کشی نه بر هنجار
گوش من بر در است و دست جفات
حلقه وارم نشانده بر در زار
یارب آن بخت باشدم که شبی
دامن تو به دستم افتد خوار
یا بود دولتم که آن خم زلف
حلقه گوش من شود یکبار
تا من آوازه در جهان فکنم
از سر عشرتی سنائی وار
زین سپس دست ما و دامن دوست
پس ازین گوش ما و حلقه یار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و علاقه شدید شاعر به محبوبش است. شاعر میخواهد که محبوب، در کنار او بنشیند و با او بوسه exchange کند. او از دوستی و نزدیکی با محبوب سخن میگوید و تقاضا دارد که عشق و دوستیشان ادامه یابد. او به زیباییهای محبوب اشاره کرده و از احساسات عمیق خود نسبت به محبت و تمایل به نزدیکی سخن میگوید. شاعر آرزو میکند که یک شب دامن محبوبش را در دست داشته باشد و از آن لحظه لذت ببرد. به طور کلی، شعر بیانگر اشتیاق و عشق عمیق شاعر به محبوبش است و تمایل او برای نزدیکتر شدن و تجربه کردن لحظات خوشایند با او میباشد.