شمارهٔ ۵۹ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر شبی بر لب شیرین تو فرمان بدهم
جان شیرین به سرت کز بن دندان بدهم
گر شود آب حیات لب تو روزی من
چه زیان باشد اگر هر به دمی جان بدهم
گر دهان تر کنم از چشمه نوش تو شبی
گوشمال خضر و چشمه حیوان بدهم
گر سر زلف چو ثعبان تو دردست آرم
طیره معجزه موسی عمران بدهم
گر شب از تنگ دهان تو بدزدم شکری
از لبت کام دل خسته حیران بدهم
گر به شب دزدی وصل تو بگیرند مرا
نیم جانی که مرا هست به تاوان بدهم
گر مرا وصل تو منشور سعادت بدهد
بر جهان از مدد وصل تو فرمان بدهم
گفته بودی که به بوسی بخرم جانت را
گر بر آن قولی تا دل به گروگان بدهم
جان ندارد محلی پیش لب شیرینت
خوشتر از جان چه توان بود که تا آن بدهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر به توصیف زیباییهای محبوبش میپردازد و میگوید که اگر روزی به او دستور دهد، جانش را حاضر است قربانی کند. او میستاید که اگر لبهای محبوبش آبی از حیات باشند، هیچ زیانی نخواهد داشت اگر جانش را بدهد. همچنین، به قدرت جادویی محبت اشاره میکند و میگوید که با بوسهای از محبوب میتواند جانش را خریدار خود کند. در نهایت، شاعر بیان میکند که نزدیکی به لب شیرین محبوبش ارزشمندتر از جانش است و هیچ چیزی نمیتواند با آن برابری کند.