شمارهٔ ۶۹ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
صبح است یا نور قمر یا آینه یا روست آن
شام است یا مشکین زره یا غالیه یا موست آن
دوش است و بر یا گردن است یا قاقم و دیبای روم
عاج است یا بلورتر یا ساعد و بازوست آن
ابروست یا قوس و قزح یا عنبر تر بر قمر
چشم است یا تیر قدر یا غمزه جادوست آن
قد است یا سرو بلند آن نار شاخ دل پسند
دام است یا پیچان کمند یا بافته گیسوست آن
آن ناز و غنج دلبریست یا شیوه حیلت گریست
یا نخوت طبع پریست یا نفرت آهوست آن
گر بر گذار کوی او دستی زنم برسوی او
ور نیز بوسم روی او نزد خدا معفوست آن
نافه به رنگ و طبع و خو از زلف او دارند بو
جادو نباشد همچو او در کشور هندوست آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق پرداخته است. شاعر در توصیف او به استفاده از تمثیلهای مختلفی مانند صبح، شام، ابرو، چشم و قد میپردازد و هر بار ویژگیهایی را به او نسبت میدهد که نشان از کمال و دلرباییاش دارد. در پایان، شاعر به عشق و شگفتیای که معشوقش به دل میآورد اشاره میکند و میگوید که هیچ جادویی در دنیا به اندازهی زیبایی او تأثیرگذار نیست.