شمارهٔ ۶۷ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
امید از وصل تو نتوان بریدن
کمان عشق تو نتوان کشیدن
مرا روزی شود وصل تو لیکن
ندانم کی به من خواهد رسیدن
یقینم کز چنان شیرین زبانی
جواب تلخ می باید شنیدن
روا نبود ز من جستن جدائی
خطا باشد ز تو دوری گزیدن
ازین سربازتر عاشق نیابی
ازین بیچاره سر وز تو بریدن
یکی بوسه بده گر می توانی
تن و جانی به یک بوسه خریدن
وفای تو زمن می نگسلد مهر
وصال تو زمن تا کی رمیدن
به دوری راضیم از تو که چشمم
ندارد طاقت روی تو دیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عواطف و احساسات عمیق عاشقانهاش اشاره میکند. او میگوید که نمیتواند از وصال معشوقش دست بکشد و نمیداند کی به او خواهد رسید. شاعر از تلخیهایی که ممکن است در این راه بوجود آید آگاه است و جستجوی جدایی را نادرست میداند. او خود را عاشق بینظیری میداند و از معشوقش میخواهد که تنها یک بوسه بدهد تا عشق و وفاداریاش را نشان دهد. در پایان، او به دوری از معشوقش رضایت میدهد زیرا نمیتواند تحمل دیدن او را داشته باشد.