شمارهٔ ۷۲ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا کز جان و دل به در خوری تو
بیا کز زندگانی خوشتری تو
به قد سروی به بر نسرین به رخ گل
مگر باغ و بهاری دیگری تو
اگر نوری چرا از دیده دوری
وگرناری چرا جان پروری تو
مرا جانی که در جسمم نهانی
مرا چشمی که در من ننگری تو
چو من سوزانم از هجر و گدازان
چه سودم زانکه شمع و شکری تو
من خاکی نیم درخورد تو لیک
مرا چون جان شیرین درخوری تو
بهشتت کو اگر حور بهشتی
مقامت کو اگر هستی پری تو
چو خواهندت کجا جویم نشانت
نگوئی کز کدامین کشوری تو
ندانم کیستی زینها که گفتم
مگر معشوق مجد همگری تو
خطا گفتم نئی او را ولیکن
ندیم بزم شاه صفدری تو
اتابک آنکه گردون قدر او را
همی گوید منم پای و سری تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به نزدیکی و وصال محبوب است. شاعر از محبوب میخواهد که به او نزدیک شود و زندگی را با او تقسیم کند. او ویژگیهای محبوب را با زیباییهای طبیعی مقایسه میکند و میگوید که عشق و وابستگی او به محبوب، مانند جان و زندگیاش است. شاعر از درد فراق و عذاب دوری میگوید و در عین حال بر ارزش و اهمیت محبوبش تأکید میکند. او نمیداند محبوبش چه کسی است، اما احساس میکند که ساختارش را از وجود او میگیرد و او را از هر چیز دیگری بالاتر میداند. به طور کلی، این شعر درباره عشق عمیق و احساس نیاز به وصال معشوق است.