نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو تو دلبر به زیبائی به عالم در که دید ای جان

چو من عاشق به شیدائی به گیتی کس شیند ای جان

شفای جان منکوبی به حسن و لطف منسوبی

ترا ایزد بدین خوبی چگونه آفرید ای جان

هنوز از تیز بازارت دلم گرم است در کارت

اگر چه گرد گلزارت بنفشه بردمید ای جان

به چشمم چشمه نوری چو خورشیدی به مشهوری

نه انسانی مگر حوری چو تو هرگز که دید ای جان

بیا ای رشک حورالعین که این خسته دل غمگین

ز عشق آن لب شیرین نخواهد آرمید ای جان

بیار آن ساغر پرمی بخور بر بانگ نای و نی

نگوئی اینچنین تا کی ز من خواهی رمید ای جان

ز تو ببریدنم نتوان که بر من خوشتری از جان

به جان تو که از جانان نمی شاید برید ای جان

ز عشقت شب به بیداری به روز آرم شب تاری

ببخش ار رحمتی داری که جان بر لب رسید ای جان

مرا در درد تنهائی بشد صبر و شکیبائی

اگر بر من نبخشائی نخواهم آرمید ای جان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و شیدایی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره می‌کند و او را منبع آرامش و شفا برای دل خسته‌اش می‌داند. او از احساساتش می‌گوید که از دوری معشوق آزار می‌بیند و نمی‌تواند از عشق او جدا شود. شاعر همچنین از درد تنهایی و عدم تحمل فاصله با معشوق صحبت می‌کند و خواهان نزدیکی و بوسه معشوقیت می‌باشد. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که به او رحم کند و در دلش جایی برای عشق و محبت داشته باشد.