شمارهٔ ۷۹ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای وصل تو اصل دلفروزی
روی تو نشان نیکروزی
وصل تو وفا نکرد لیکن
هجران تو کرد کینهتوزی
دل جامهٔ صبر میکند چاک
تا کی تو قبای هجر دوزی
گر چارهٔ وصل مینسازی
بر آتش فرقتم چه سوزی؟
جز فرقتم از تو روزیای نیست
آوخ ز من فراقروزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر به وصال معشوق اشاره میکند و زیباییهای او را ستایش میکند، اما همچنین از کینه و غم ناشی از جدایی صحبت میکند. دل شاعر در حال پاره شدن از درد فراق است و او با ناامیدی از معشوق میخواهد که اگر نمیتواند به وصل نزدیک شود، حداقل به عمق درد جداییاش توجه کند. در نهایت، شاعر از حسرت و اندوه ناشی از فراق میگوید.