نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

روح محضی بدان طربناکی

قطرهٔ ژاله‌ای بدان پاکی

گر ببیند طراوت تو بهار

نکند دعوی طربناکی

در چمن گر قد تو جلوه کند

نزند سرو لاف چالاکی

به ملاحت برون ز اوهامی

به حلاوت فزون ز ادراکی

در جفا پایمرد ایامی

در ستم دستیار افلاکی

گاه خونخواری و شکستن عهد

بس دلیری و سخت ناپاکی

مار زلف تو زخم زد بر دل

که کند جز لب تو تریاکی

خاک پای توام چه باشد اگر

سایه‌ای افکنی بر این خاکی

به درازی کشید فرقت ما

طال شوقی الی محیاکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است و به طور خاص به زیبایی و طراوت معشوق اشاره دارد. شاعر به طربناکی و شوری که معشوق به او می‌دهد اشاره می‌کند و از احساساتی چون عشق و فراق سخن می‌گوید. او همچنین به زخم‌هایی که زلف معشوق بر دلش می‌زند و استقامت در برابر سختی‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر ابراز longing (اشتیاق) برای بازگشت معشوق و پایان فراق را مطرح می‌کند.