شمارهٔ ۹۵ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای به اصل پاک و گوهر بر شهانت سروری
وی به رفعت آستانت آسمان مشتری
کی نشستی دیو وارون چون نگین بر تخت زر
گر نوشتی نام تو جمشید بر انگشتری
باش تا عهد همایونت نماید ملک را
صورت نوشیروان و عادت اسکندری
هر زمان ملکی شود گردون صفت زیر و زبر
ثابت آمد دولتت چون قطب چرخ و مشتری
دین و دانش را به دوده خلق را باری که یافت
از چنین سیرت سلیمان شاهی و پیغمبری
آن شنیدستی که یوسف شاه شد در ملک مصر
از چه؟ از درویش بخشائی و رحمت گستری
دام حج و عمره و بوسیدن سنگ سیاه
بهر ضبط صید خیرات آمد و فرمانبری
روی من داعی مبارک داشتندی خسروان
بوسه دادندی به رو از روی چاکرپروری
چشم ما روشن به روی تست چون چشم فلک
چون به چشم مرحمت بر روی کارم ننگری؟
صد هزاران دور گردون بر سرت گسترده باد
سایهٔ ترکان که آمد آفتاب خاوری
از جوانی و جمال و جاه و جان برخور که تو
چون جوانی و جمال و جاه و جانان درخوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف و ستایش پادشاهی میپردازد که به لحاظ پاکی و فضیلت، بر سر دیگر شاهان بهعنوان سرور و ولی امر قرار دارد. شاعر به بلندی مقام این پادشاه اشاره میکند و او را به جمشید و سلیمان تشبیه میکند که دارای دانش و دین است. همچنین به وفاداری مردم و ویژگیهای برجسته پادشاه در بخشش و رحمت اشاره میکند و بیان میکند که نگاه خیر و نیکویی پادشاه به مردم، مانند نیکی آسمان به زمین است. شاعر در نهایت آرزو میکند که پادشاهی او پایدار و همیشگی باشد و دنیای زیبا و پرباری بر سر او گسترده شود.