شمارهٔ ۱۰۰ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگانا با آب معجزات بنانت
بشست گیتی جادو کتاب نیرنجی
به دست حکم تو در روز و شب چو مهره نرد
دو لشکرند یکی رومی دگر زنجی
به یک دو دست که با تو نماند توبت کرد
به دست تو فلک هشت تو ز شش پنجی
تو شاه عرصه ملکی و دیگران هستند
همه زبون عری چون شهان شطرنجی
از آسمان نپذیرد سلاح دار درت
درست مغربی خور به رسم پارنجی
مرا زخوف عتابی که شاه فرموده ست
گرفت رنگ ترنج این عذار نارنجی
شنیده ام که سلیمان به هدهدی که نیافت
عتاب کرد به آئین بند فرهنجی
تو گرچه وارث اوئی ازان بزرگتری
که از جنابت مرعی که کم شود رنجی
نگر که راست زبان یابیم چو شاهینی
اگر مرا به ترازوی صدق برسنجی
اگر ز حلم کنم یاد حلم را کوهی
وگر ز عفو برم نام عفو را گنجی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش خداوند و قدرت او در اداره جهان پرداخته است. شاعر به معجزات خدا اشاره کرده و از آن به عنوان خالق و حکمرانی که همه چیز در دستان اوست یاد میکند. او به تضاد بین انسانها و قدرتهای مختلف اشاره میکند و بیان میکند که خداوند بالاتر از همه آنهاست. همچنین شاعر به اخلاقمداری و ویژگیهای خوب انسانها مانند حلم و عفو اشاره دارد و تأکید میکند که باید این ویژگیها را بشناسند و به آنها عمل کنند. در نهایت، اشاره به داستان سلیمان و هدهد نشاندهنده اهمیت صداقت و درستگویی است.