شمارهٔ ۹۵ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای در گله جهان ز عدلت
گرگ آمده پاسبان لاشه
درظل همای رایتت شد
گنجشک هم آشیان باشه
ماراست یکی حدیث باقی
چون در تن ماجری حشاشه
من بنده نیم از آن صحابه
کز من ببرد سبق عکاشه
خون دل خود چکیده وانگاه
محبوس بمانده در رشاشه
در باغ به جای گل نشسته
در فصل بهار خار و خاشه
لیکن نسزد مکاس گرد کردن
در وقت کسادی قماشه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مشکلات و نابهسامانیهای جامعه میپردازد. شاعر از بیعدالتی و فریبکاری در جهان گلایه میکند و نشان میدهد که حتی در زیر سایه قدرت و عدالت، مشکلاتی نظیر فساد و ستم وجود دارد. او به تشبیهاتی مانند گرگ در لباس پاسبان و گلهایی که به جای خود خار و خاشاک نشستهاند، اشاره میکند تا عمق درد و ناامیدی خود را به تصویر بکشاند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در زمان سختی و رکود، نباید به گمراه کردن دیگران پرداخته شود.