شمارهٔ ۱۰۴ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
به جستجوی کریمی مشاورت کردم
ز روی نسبت و با چرخ و تیر مستوفی
نشان دهمت گفت گفتمش کو گفت
کریم کشور کرمان ظهیر مستوفی
وقتی که داشتم دل و دستی چو دیگران
دایم رعایت دل درویش کردمی
خود بد نکردمی و اگر کردمی به سهو
خود را ز بس ندامت دلریش کردمی
امروز روشنم شد کآنها که کردهشد
با کس نکردمی، همه با خویش کردمی
چون دیدنیست نیک و بد کرده را جزا
ای کاش نیکی از همه کس بیش کردمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره جستجوی شخصی به نام کریم مستوفی است که در کرمان زندگی میکند. راوی به یاد میآورد که چگونه در گذشته سعی داشته تا به دیگران نیکی کند و خود را به درویشی خوب و دلسوز نشان دهد. او احساس میکند که در گذشته به خود ضرر زده و حالا متوجه شده است که بیشتر از دیگران به خود آسیب رسانده. او همچنین دعا میکند که ای کاش بیشتر از هر کس دیگری به نیکی و محبت میپرداخت. راوی در این شعر به تجزیه و تحلیل رفتارهای خود پرداخته و به نیک و بدهای خود فکر میکند.