نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ مجد همگر

مجد همگر / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلم از نکهت بادی که ز بغداد آید

گرچه در آتش غم سوخته شد شاد آید

بر ره باد ز شب تا به سحر منتظرم

تا کی از جانب بغداد دگر باد آید

راست چون چنگ که در صبح خورد باد بدو

هر رگی زین تن نالنده به فریاد آید

آب این دیده درپاش بود بارانش

اگر ابری ز سپاهان سوی بغداد آید

خوشتر آید دل ما را دم باد و دم صبح

از پیام لب شیرین که به فرهاد آید

خاصه کز نور رخ آن و دم این ما را

لطف دست و دل دستور جهان یاد آید

آن عطانام عطابخش خطاپوش که کان

همچو دریا ز دل و دستش بر باد آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و انتظار خود از نسیمی که از بغداد می‌آید، اشاره می‌کند. او با وجود سوختن در آتش غم، باز هم از بهار و نسیم خوشایند استقبال می‌کند و به امید رسیدن باد و خبرهای خوش از بغداد نشسته است. او حس می‌کند که هر ذره از وجودش به فریاد در آمده و اشک‌هایش به خاطر غم دوری و یاد وصالی می‌ریزد. شاعر همچنین به لذت و شیرینی محبت و نور زندگی اشاره می‌کند که از ارتباط با محبوب به دست می‌آید و در نهایت، به ویژگی‌های فردی اشاره می‌کند که بخشش و محبتش به گونه‌ای است که می‌تواند همچون دریا در برابر باد قرار گیرد.