نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ مجد همگر

مجد همگر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پناه ملک جهان مقتدای روی زمین

توئی که هست ز رای تو آسمان محجوب

توئی که اختر سعد تو چون طلوع کند

زمام خویش دهد مشتری به دست غروب

توئی که هست ملاقات تو جلای عیون

توئی که هست محاکای تو شفای قلوب

ز هول صرصر قهرت چنان بلرزد خصم

که شاخ بید ز آسیب صدمه های مهوب

گه نفاذ توئی آمر و جهان مامور

ز روی صدق توئی غالب و جهان مغلوب

ز بحر طبع تو هر لحظه کلک غواصت

هزار رشته پر از در کشد همه مشعوب

بر آخر هوس امروز بوستان فلک

ز پای قدر تو دارند التماس رکوب

بزرگوارا این قطعه نزل صدر تو نیست

اگر چه نیست کسی را سخن بدین اسلوب

یکی حدیث ز من بنده گوش کن به کرم

که بر کریم بود استماع آن به وجوب

ز شرح رنج دل و دستگاه من اثریست

حدیث تنگی کنعان و محنت یعقوب

سپهر کور که مهمانسرای سفله نماست

در این زمان که شدستم به دور او منکوب

به صبح می دهد از گوشه دلم مطعوم

به شام می کند از خون دیده ام مشروب

دلم ز دشمن گمراه خشم یافت ز شاه

بلی ز کرده ضالین پسر شود مغضوب

شدم به نسبت فضل و هنر چنین محروم

مباد هیچ مسلمان بدین سخن منسوب

به فضل اگر پدرم حشمت و بزرگی یافت

چنانکه تخت سلاطین عهد را محبوب

به چشم خویش بسی دیده ام که شاهانش

فزوده اند به تشریف زر بر او مرکوب

پیاده گشتم و مفلس شدم ز شومی بخت

زهی قضیه معکوس غالب و مقلوب

ترا از ایزد وهاب موهبت این باد

که گنج قارون گردد به دست تو موهوب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید و وصف شخصیت بزرگ و رهبری معصوم می‌پردازد که به عنوان پناه و مقتدای جهان شناخته می‌شود. شاعر با بیانی زیبا و شاعرانه ویژگی‌ها و مقام این شخص را توصیف می‌کند و بیانگر تاثیر او در آسمان و زمین است. او به قدرت و عظمت این مقام اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی دشمنان از قهر و قدرت او می‌لرزد. همچنین شاعر از رنج‌های خود و ناکامی‌هایش سخن می‌گوید و این نقیصه‌ها را به سرنوشت خود و زمانه نسبت می‌دهد. او با اشاره به فضل و بزرگی پدرش، وضعیت کنونی خود را به تصویر می‌کشد و از فرشته بخت و موهبت‌های الهی برای آن مقام سخن می‌گوید، که در نهایت برکات و گنج‌های بزرگ به او عطا خواهد شد.