شمارهٔ ۵۸ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بی سایه تو مباد فرقم
بی خاک درت مباد خوابم
بی یار شدم زبنده مگسل
بیهوده مبر ز چهره آبم
سلمان توام چو من نیابی
سلطان منی چو تو نیابم
قمری صفتم ز طوق مهرت
قمعم کن ار از تو سربتابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نبودن معشوق و دلتنگی خود سخن میگوید. او میگوید که زندگی بدون معشوق برایش دشوار است و خوابش بیخاک او نمیرسد. همچنین از احساس تنهایی و وابستگیاش به محبوبش صحبت میکند و از او میخواهد که اگر دور باشد، او را فراموش نکند و همچنان در یادش بماند. شاعر با بیان احساسی عمیق، به عشق و نیازش به محبوب اشاره میکند.