نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ مجد همگر

مجد همگر / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خسروا داشت سخایی تو مرا پار چنانک

کآن نیارست زدن لاف ز هستی من

آسمان با همه تعظیم و بلندی کوراست

می زد از روی تواضع دم پستی با من

تا تو برداشتی اکنون ز سرم دست کرم

می زند از سر کین تیغ دودستی با من

یادمی آر از آن شب که رهی را گفتی

عمر باقی بنشین خوش چو نشستی با من

وین شب آن بود که در سر هوس نردت بود

نرد من بردم و عمدا تو شکستی با من

الف مصر سحرگاه رسید از کرمت

هم بدان وعده و میعاد که بستی با من

غایت مکرمت این بود و حقیقت که نکرد

کرم رایج تو عشوه پرستی با من

یارب امسال چه تدبیر کنم گر چون پار

شه نبازد ندبی نرد به مستی با من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به رابطه‌اش با معشوق اشاره می‌کند و از بزرگواری و سخاوت او صحبت می‌کند. او به خاطراتی از شب‌هایی که با هم بودند و بازی‌هایشان اشاره می‌کند و از خاطرات شیرینی که داشته‌اند یاد می‌کند. شاعر همچنین احساس می‌کند که معشوق گاهی به او بی‌توجهی می‌کند و از این موضوع ناراحت است. در نهایت، او از خدا می‌خواهد که اگر همچون سال گذشته این احساس را داشته باشد، تدبیری برای برطرف کردن مشکلاتش بیاندیشد. شعر به نوعی بیانگر روابط عاشقانه، حسرت و امید شاعر است.