شمارهٔ ۷۸ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به خدائی که آشنائی داد
وحی او با دل پیامبران
به رسولی که روشنائی داد
نور عقلش به چشم راهبران
کز دل پاک و سینه صافی
بازگشتم به راه رهسپران
اندرین پرده گرچه محجوب است
صورت من ز چشم بی بصران
نظر راست بین نکو بیند
کاندرین ره نیم ز کژنظران
خرده ای صوفیانه خواهم گفت
گر نگیرند خرده مختصران
گر تو شاهی و من ترا محکوم
چیست بر من تحکم دگران
به سر تو که نور چشم من است
خاک پایت که باد تاج سران
من در این پایه ام که شاید بود
کم ملایک شوند سجده گران
ملک نفس من روا داری
که برد سجده سگان و خران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش خداوند و پیامبران او میپردازد، که با وحی و روشنگری مسیر را به مردمان نشان میدهند. شاعر از پاکی دل و صداقت خود سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که هرچند در پردهای از محجوبیت قرار دارد، اما حقیقت را از دید افرادی که بصیرت دارند، میتوان دید. او به شکلی صوفیانه بیان میکند که در دنیا ممکن است اوضاع ناعادلانه باشد، اما در برابر خداوند، همه یکسان هستند و او در مقام سجده است. شاعر در نهایت به اهمیت نور وجودی خود و ارادتش به خداوند اشاره میکند.