نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ مجد همگر

مجد همگر / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای صاحبی که دست تو در معجز سخا

محسود موج قلزم و ابر بهاری است

دریا ز رشک طبع تو در ناله کردن است

ابر از جفای دست تو در اشکباری است

گردون که پرده ئیست ز زنگار روزگار

بر درگهت در آرزوی پرده داری است

در همسری رای منیر تو آفتاب

شاهی ست تیزتاز و لیکن حصاری است

بی خوردگی نگر ز سپهر درشت خوی

کو را چو کلک تو هوس خورده کاری است

پیش رکاب همت تو بر براق قدر

گردون گاوباره چو مرد سواری است

بدخواه بندگیت بسی کرد وزنفاق

آن رفت و این زمانش گه جانسپاری است

فضل تو پشت ملت و دین قریشی است

عقل تو روی حکمت شیخ بخاری است

یک صنعت از کلام صد فخررازی است

یک نکته از کلام تو صد رکن خواری است

شاه جهان ز اهل معانی ترا گزید

وین هم لطایف نظر کردگاری است

منت خدای را که به تائید بخت تو

در روزگار بوی هنر یادگاری است

فضل از سپاه حادثه در سایه ات گریخت

و امروز در حمایت تو زینهاری است

ز اقبال ذکر باقی و نام نکو طلب

کاقبال در فضای جهان رهگذاری است

ذکر کلیم تازه ز کیش یهودی است

نام مسیح زنده ز قول حواری است

در ذمت تو حق دعائیست بنده را

از بنده حق شنو که گه حقگذاری است

دانم که خود شنیده بود سمع اشرفت

حالم که از جفای زمان بر چه زاری است

رویم گرفت داغ خجالت ز قول خصم

آری خسوف ماه نه بر اختیاری است

گر صبر می کنم ز دلم ناشکیبی است

ور ناله می کنم ز خودم شرمساری است

در کنج انزوا نفسی می زنم به صبر

گر اختیاری است وگر اضطراری است

عقلم صبور می کند و طبع بردبار

آری مقام صابری و بردباری است

دل در برم شکسته زتیمار همدم است

غم با دلم نشسته ز بی غمگساری است

زین دل قرار چشم ندارم کز ابتدا

بنیاد این معامله بر بی قراری است

بر صدر روزگار مگر مشتبه شده ست

کاین بنده زین ورق شکنی روزگاری است

داند مرا سپهر و شناسد عطاردم

کز من چه کار زاید و کلکم چه کاری است

در بندگیت یارم و محتاج یاریم

ای یار یاریئی که کنون وقت یاری است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش معجزه سخاوت و قدرت شخصی خاص پرداخته است. شاعر با نگاهی عمیق به اوضاع و احوال، از رشک دریا به طبیعت سخاوت این فرد سخن می‌گوید و زشتی‌های روزگار را به تصویر می‌کشد. اشاره به مشکلات و غم‌های درونی خود، نشان‌دهنده دل شکستگی شاعر از بی‌عدالتی‌ها و جفای زمان است. در نهایت، شاعر به امید بهبود اوضاع و یاری جستن از آن شخص خاص اشاره می‌کند و بر اهمیت یاری و حمایت‌های او تأکید می‌کند. این متن نمایانگر جستجوی محبت و دوستی در میان چالش‌ها و مصائب زندگی است.