نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ مجد همگر

مجد همگر / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

زهی شهریاری که خورشید چرخ

بود پیش رای تو چون شب پره

قضا در مهمات ملک جهان

ز رای تو خواهد همی مشوره

هر آن قلب کاندر تو آورد روی

بدیهه شود میمنه ش میسره

ز تیغت که بر دشمنان بگذرد

شود روی هامون چو که پر دره

بهار آمد و پیک شادی رسید

در این روز شادی بود می سره

سپهر از پی بارگاه تو ساخت

به ترتیب نوروزی نادره

نثار درت کرد سیاره را

ازین هفت در قصر بی کنگره

سحرگاه خورشید را با حمل

برآورد ازین برشده منظره

به رسم خدم پیش خدمت کشید

غلامی ختائی و یک سر بره

زبزم تو خالی مباد این چهار

ندیم و می و مطرب و مسخره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عظمت و برتری پادشاهی اشاره می‌کند که مانند خورشید در چرخ هستی می‌درخشد و مشورت‌هایش نقش مهمی در مسائل کشور دارد. قلب‌های کسانی که به او روی می‌آورند، به نیکی و خوشبختی می‌رسند. شمشیر او بر دشمنان ضربه می‌زند و بهار با پیام شادی فرا رسیده است. در این روز شادمانی، آسمان برای او فرشی از نوروز فراهم کرده و سیاره‌ها به افتخار او نثار می‌ریزند. همچنین اشاره می‌شود که باید چهار چیز خوشایند شامل شراب، موسیقی، و شوخی در کنار او باشد تا از لذت‌های زندگی خالی نباشد.