شمارهٔ ۸۸ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خط سیراب تو بر روی تو پیدا شد و شد
محضر حسن و جمال تو بدان سیر گواه
از رخ خوب تو آئینه بماند حیران
در خم زلف تو اندیشه بماند گمراه
غنچه در خال لب لعل تو افکند قبل
لاله در پای سر زلف تو افکند کلاه
گردش این فلک بوقلمون کرد بدل
به سپیداب سحر غالیه شب ناگاه
دم گرگ سحر و چشمه خور زیرزمین
می نمودند خیال رسن و یوسف و چاه
حامی گوی زمین حاصل دوران فلک
مرکز فضل و هنر صاحب سلجوق پناه
با کله داری خود پیش سراپرده تو
خیمه چرخ کمر بسته شود چون خرگاه
این هم از غایت صیت است که می ناساید
یک نفس چون دهن سکه زیادت افواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری محبوب، مانند حسن و جمال او، و تأثیر آن بر تفکر و احساساتش میپردازد. زیبایی معشوق به قدری است که حتی آینه نیز از تماشای او حیران میشود. شاعر در تصویرسازیهایش به عناصر طبیعی و زیباییهای دنیای اطراف نیز اشاره میکند و با استفاده از تمثیلها، نقش معشوق را در زندگیاش پررنگتر میسازد. همچنین، او به فضیلتهایی چون فضل و هنر اشاره میکند که محبوب او را به عنوان یک مرکزیت در دنیای خود نشان میدهد. در نهایت، این شعر به پیچیدگیهای عشق و زیبایی انتقال احساسات شاعر به معشوق را به نمایش میگذارد.