شمارهٔ ۲۲ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کرد
تا امید آشناوش (را) چنین بیگانه کرد
صبر اندک زاد را از خان و مان آواره یافت
عقل پیرآموز را در سلسله دیوانه کرد
تا دلم در سنبل گلسای او یک خانه ساخت
خار هجرش در دل پر خون هزاران خانه کرد
مشک را خون شد جگر کان عارض چون آینه
زلف چین بر چین او مشاطگی بیشانه کرد
تا جهان را شمع رویش گشت شاهد خانهٔ
هرکه جانی داشت خود را بر رخش پروانه کرد
هست نیکو گرچه نیکو رفت بر ما یا نرفت
اوست رحمت گرچه رحمت کرد بر ما یا نکرد
آفتاب خسروان بهرامشاه آن شه که او
هرچه بخشید ار سعادت مشتریوارانه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلدادگی شاعر به معشوقهاش میپردازد. شاعر با زبانی شاعرانه و استعاری، از درد و رنجی که ناشی از دوری از محبوب است صحبت میکند. او احساس میکند که محبوبش امید و آشناییاش را از او گرفته و او را از خان و مان آواره کرده است. همچنین، به زیبایی چهره و زلف معشوقه اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و زیبایی او در زندگی همه تأثیرگذار است. با وجود تمام دردهایی که عشق به همراه دارد، شاعر به رحمت و نیکی معشوقش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر محبوبش به او نیکی نکند، او هنوز هم منبع رحمت است. در نهایت، محبوب به عنوان آفتاب و منبع سعادت معرفی میشود.