نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از لعل آبدار تو پاسخ همی رسد

وز زلف تابدار تو دل را دمی رسد

پرورده شد ز خون دلم سالها غمت

در انتظار آنکه مگر محرمی رسد

لیکن به دولت شه شادان شود به حکم

هر گه که بندگان را بر دل غمی رسد

بهرام شاه آنکه به اقبال و نصرتش

هر روز ذکر فتحی از عالمی رسد

سوریست مخلصان را از تیغ او کز آن

هر لحظه دشمنان را نو ماتمی رسد

سکر ز شاه گیتی نومیدی ز بخت؟

بگذار ای زمانه اگر همدمی رسد

تشریفهای بنده حسن برقرار خویش

تقریر کرد شاه ولیکن نمی رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و تجربیات خود می‌پردازد. او از عشق و زیبایی محبوبش یاد می‌کند و به این موضوع اشاره می‌کند که سال‌ها با غم دل زندگی کرده و در انتظار است که شاید کسی به کمکش بیاید. او در عین حال به قدرت و پیروزی‌های بهرام شاه اشاره می‌کند و می‌گوید که این شاه به یاری بندگانش می‌رسد و دشمنان را شکست می‌دهد. در نهایت، شاعر از زمانه و ناامیدی در جستجوی یاری و همدمی می‌گوید و به فراز و نشیب‌های عشق و شادمانی اشاره می‌کند.