شمارهٔ ۲۸ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
لبم از بوس او شکر چیند
گوشم از لعل او گهر چیند
از گریبان چو او برآرد سر
حور دامن ز شرم درچیند
در فراقش ز اشک و چهره من
مرد باید که سیم وزر چیند
باغبان صبحدم نداند چید
هر دم آنچ از رخش نظر چیند
آری آری چو آفتاب آمد
ماه در حال مهره بر چیند
خلق او خلق شاه را ماند
که از او دل گل و شکر چیند
شاه بهرامشه که خنجر او
از سران در مصاف سرچیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی و عشق است. شاعر از لذت بوسه و زیبایی چهره معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را در فراق او بیان میکند. او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند و آن را با عناصر طبیعی و قدرتی همچون آفتاب و باغبانی مقایسه میکند. در نهایت، شاعر عشق و زیبایی معشوق را فراتر از هر چیز دیگری میداند، به طوری که حتی شاهان هم تحت تأثیر او قرار میگیرند.