شمارهٔ ۲۷ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر شمع تو بی زحمت پروانه بماند
خورشید چو سایه ز تو درخانه بماند
از باده لبهای تو گر دل بشود مست
درسلسله زلف تو دیوانه بماند
خون گشته دلی از خود آویخته دارد
هر تار که از فرق تو در شانه بماند
ای گنج روان در دل ویران کنمت جای
تابو که مگر گنج به ویرانه بماند
افسانه عشق تو شدم آه و دریغا
ترسم که نمانم من و افسانه بماند
روزی که حسن جان گرامی به تو بخشد
بالله که برو صد جان شکرانه بماند
گوی از همگان برد به اقبال شهنشه
بر تار تو یک بود ندیمانه بماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و وابستگی شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر خواهان این است که معشوقش در کنار او باقی بماند و از وجود او بهرهمند شود. او با استفاده از تمثیلهایی چون شمع و پروانه، خورشید و سایه، به عمق عشق و دلبستگیاش اشاره میکند. شاعر احساساتی چون مستی و دیوانگی را در اثر عشق توصیف میکند و به یادآوری گنجی که در دل ویران اوست، میپردازد. همچنین از ترس فراموشی افسانه عشق و اینکه ممکن است فقط یاد آن باقی بماند، ابراز نگرانی میکند. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و زجرآور شاعر به محبوبش است و تمایل او به حفظ این احساسات را نشان میدهد.