شمارهٔ ۳ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صنما بسته آنم که در این منزل تست
خبری یابم زان زلف شکسته به درست
درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست
هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست
دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت
اشک من موج زد و نقش تو از دیده نشست
زشت نقشی بود ار جسم تو نشناسم خوب
سخت کاری بود ارکار تو بگذارم سست
گرچه در دیده من نقش خیال تو بماند
ورچه برسینه من عکس جمال تو برست
بیش در دیده و در سینه نمی جویم از آنک
دوش در آتش دورانت نمی دانم جست
سر آن سرو بگردم که چو تو باشد راست
پیش آن ماه بمیرم که به تو ماند چست
آمدم کاسته و سوخته اندر بر تو
که مرا روی چو بستان تو قبله است نه بست
ای مرا کاسته چون ماه بیفزای اول
وی مرا سوخته چون شمع بیفروز نخست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر که از دلتنگی و محبت سخن میگوید، حکایت از ارتباط عمیق و عاشقانه گوینده با معشوق دارد. او در تلاش است تا از غم و دردهای ناشی از دوری خود را رها کند و به معشوقش نزدیک شود. گوینده به زیبایی و تاثیر معشوق بر دل و جانش اشاره کرده و میگوید که حتی در صورت دوری، یاد و خیال او همیشه در ذهن و دل او باقی خواهد ماند. او به توصیف معشوقش پرداخته و آرزو میکند که بتواند دوباره به او نزدیک شود و از نور و زیباییاش بهرهمند گردد. این احساسات به نوعی نشاندهنده دشواریهای عشق و وفاداری است که گوینده به آن اعتقاد دارد.