نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارب در آن کلاله چرا عقل گمره است

کان صد هزار حلقه شب رنگ بر مه است

هم در کنار سایه شمشاد اوست باغ

هم بر کران چشمه خورشید او چه است

نقش بهشت چیست از آن باغ یک گل است

آب حیات چیست از آن چاه یک زه است

امید را ز دامن آن سرو جویبار

گر صد هزار دست بود جمله کوته است

هست آن چنان کشیده سرزلف او که صبح

هرگه که دم زند خجلی گویدش که است

دوش ار زباد سر دم لب خنده زد چمن

چهره گشای غنچه نسیم سحرگه است

چشم حسن چه داند قدر خیال او

آیینه خود ز صورت خوبان چه آگه است

او گر ز کرده باز نگردد مگر دکو

اندیک باز گردد به عدل شهنشه است

بهرامشه که یک نظر از شمع رای او

چون تیغ آفتاب به صد سو موجه است

شاهی خجسته صورت و فرخنده مرتبت

کز خاک بارگاهش برآسمان ره است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و سحر طبیعت و عشق می‌پردازد. او از عقل گمراه سخن می‌گوید که بر زیبایی یک گل در بهشت و آب حیات از چاهی می‌نگرد که در کنار باغ است. عشق به محبوبی که درخت سرو و چشمه خورشید را تحت تأثیر خود قرار داده، به شدت ابراز می‌شود. زلف محبوب به قدری کشیده است که صبح خجالت می‌کشد. شاعر به زیبایی غنچه‌ها و تأثیر نسیم صبحگاهی اشاره می‌کند و معتقد است که چشم‌ها نمی‌توانند زیبایی واقعی محبوب را درک کنند. در نهایت، به عظمت شاهی اشاره می‌کند که بر خاک و آسمان در حال حرکت است و بیانگر قرب و بلندی مقام اوست.