شمارهٔ ۴۳ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
همه شب دوش من بیدار بودم
ندیم حسرت و تیمار بودم
ز وصل یار دلبر برنخوردم
ز هجر دوست برخوردار بودم
چو محنت کشتگان اندر تحیر
بمانده روی در دیوار بودم
همی جان کندم اندر فرقت یار
مبر آن ظن که من بیکار بودم
زسودا و ز صفرا و طپیدن
بسان مرد نا هشیار بودم
مرا گویند چون بودی چگویم
مگر بهتر شوم بیمار بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شبهای بیخوابی و درد و پنجری که به خاطر دوری از معشوقش متحمل شده صحبت میکند. او میگوید که در غم و حسرت یار بیدار بوده و از این وضعیت رنج میبرد. احساساتش مانند محنت کشتهشدگان است و دردی عمیق بر قلبش نشسته. شاعر تصریح میکند که هیچگاه در این درد بیکار نبوده و همواره درگیر احساساتش بوده است. او به نوعی از بیخبری و گیجی ناشی از عشق و دوری صحبت میکند و در نهایت، از حال بدش و بیماری ناشی از عشقش خبر میدهد.