شمارهٔ ۴۴ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مجمر مهر سوخت چون عودم
چنبر ماه تافت چون رسنم
هم ز محنت چو کوه شد جانم
هم ز کاهش چو کاه گشت تنم
توشه نی که آن دهد قوتم
گوشه نی که آن بود سکنم
هرچه آورد روز شد روزیم
هر کجا شب رسید شد وطنم
آشنا کردن است رفتارم
کوه بر کندنست دم زدنم
دم زند در میان ره صد جای
تا ز خاطر به لب رسد سخنم
فتنه روزگار من این است
که در این روزگار پر فتنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و احوال خود میپردازد. او خود را چون مجمر میبیند که در حال سوختن است و نشاندهندهی محنت و سختیهای زندگیاش است. همچنین، بیان میکند که روحش از درد و رنج به کوهی تبدیل شده و بدنش به کاه رسیده است. شاعر از قوتی که در نی وجود دارد بهره میبرد و در جستجوی آرامش و سکون است. هر روز برای او تجربهای تازه است و هر شب به محلی جدید تبدیل میشود. رفتار او آشنا کننده است و او در تلاش است تا سخن خود را به دیگران برساند. در پایان، او به فتنه و آشوب روزگار اشاره میکند و این را معضلی برای خود میداند.