شمارهٔ ۵ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزم ز هجر تو بصفت چون شب آمده است
وینک چو شمع جانم از آن بر لب آمده است
شد نور مه ز چاه زنخدان تو پدید
این چه نگر که رشک چه نخشب آمده است
روی تو مرکب شب زلف است و خوشتر آنک
خورشید یک سواره برآن مرکب آمده است
مردم من از جفای فراوانت ای نگار
چند آخر از جفانه وفا را شب آمده است
روز حسن ز هجر مکن تیره همچو شب
خود بی تکلف تو جهان را شب آمده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد فراق محبوب خود به شدت رنج میبرد و شب را به وضعیت خود تشبیه میکند. او بیان میکند که زندگیاش به مانند شمعی است که در تلاش برای روشنایی در تاریکی شب است. زیبایی محبوبش را توصیف کرده و میگوید که نور چهرهاش مانند ماهی تابان است. شاعر از جفای محبوب شکایت میکند و از او میخواهد که به جای ایجاد تاریکی و غم، روزهای زیبا و روشن را برایش به ارمغان بیاورد. در نهایت، از احوال خود نالان است و خواهان وفا و محبت از جانب محبوبش است.